تبليغاتX
عاشق ابــــــــــــــــــدی خدا

 

سلام به همه ی خانوم خانوما.......

خوبین نازنینای من!!؟

می خواستم یه چیزی بگم که زیاد برام آسون نیست

دل کندن از شما ها برام واقعا سخته

راستش از وقتی که وب قبلی ام فیلتر شد دیگه شور و ذوق قبل رو

برای آپ کردن وب جدیدو ندارم

نمی دونم شاید خیلی به اون چهار دیواری عادت کرده بودم و تحمل

غریبی این خونه رو ندارم....انگار اینجا به من تعلق نداره ، بهم آرامش

نمیده...!!

شاید نه دیر نه زود در این خونه رو تخته کردم و دیگه سراغش نیومدم

خداحافظی از شما دوستای گلم سخته ولی با اشک غم می نوسم :

برای همیشه خدانگه دار

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 11:5 توسط یکی یه دونه |


چه ویرانم؛ چه آشفته

میان کوچه های تنگ تنهایی

سرم بر سنگ می ماند...

به یاد روزهای خیس و بارانی

به یاد چلچله های زمستانی

سرم بر سنگ و اشکم در میان جوی می بارد

لبم آهسته می گوید:

چه تنهایم...!چه تنهایم...!

 

وقتی که خیلی دلت بگیره و یا اینکه از گذر لحظه ها خیلی خسته

باشی...!

چیکار می کنی؟!

من وقتی که دلم بگیره و خیلی احساس کنم سربار ثانیه هام ،

 یه قلم

و کاغذ برمی دارم و شروع می کنم به سیاه کردن کاغذ؛ و نوشتن از دل

 تنگم..

اینقدر می نویسم بدون هیچ آدابی که احساس کنم ثانیه بهم یه

 فرصت دیگه داده و اجازه زندگی دوباره توی این دنیای بی وفا رو دارم.

می نویسم..

می نویسم..

می نویسم...

تا اینکه روی نوشته هام خوابم

می بره و وقتی که آرامش دست روی شونه هام میذاره و بیدارم می

 کنه،

و اون وقت گه چشامو باز می کنم و می بینم چندتا تکه کاغذ زیر بارون چشام خیس شدن و بارون

چشام نوشته هارو به رقص درآوردن...!!!

این دو خط دلتنگی رو از بین برگه های خیس زیر دستم پیدا کردم و

نوشتم .

دوست دارم نظرتون رو بدونم و بدونم وقتی که تنهایی بهت اجازه صحبت

 رو نمی ده؛چی کار می کنی؟؟؟!!

                     

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 2:56 توسط یکی یه دونه |


باز پنجره را به روی افکار تیره ام گشودم

نفسی از واژه های پسمانده ی افکارم را تازه کردم

پرده های دلتنگی را کنار زدم

آفتاب را به اتاق تیره ی پندارم دعوت کردم

کمی نور برای تخیلی آزاد

قلم در دست کمی صبر برای به پرواز درآوردن ذهنی اسیر و وابسته

 وای

نه پرنده ای و نه گنجشکی در هوای تازه ی ذهنم پرواز می کنند

و نه نسیمی  می وزد

چه باید کرد؟!

قلم را گذاشت پنجره را بست پرده هارا کشید

و این است تمام قصه ی قلبی شکسته!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 6:34 توسط یکی یه دونه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

• مهم نیست فردا چی میشه مهم اینه که امروز دوستت دارم
مهم نیست فردا کجایی مهم اینه که هر جا باشی دوستت دارم
مهم نیست تا ابــــــد با هم باشیم مهم اینه که تا ابــــــد دوستت دارم
مهم نیست قسمت چیه مهم اینه که قسمت شد دوستت داشته باشم ...


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1388

فروردین 1388



دوستان

جادوگر-پیشی جون
پیام شادی-مــــاری
ماه تنهـــــــــــــــــــا
حرف هایی برای خدا
دل نوشته ها -پریــا
گاهی دلم برای خود تنگ می شود-سایه
یادگــــــــــــــــــــــاری
رویای عشــــق-نگار
ستاره ی بازیگر
رهـــــــــــــــــــا
همه چیز از همه جا
من + تو = 0
دریــــــــــادلان
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان